ایران‌خودرو و توهم بنگاه توسعه‌گر

ایران‌خودرو و توهم بنگاه توسعه‌گر

ایران‌خودرو و توهم بنگاه توسعه‌گر؛ روابط عمومی ایران‌خودرو به عنوان سکاندار نظام ارتباطی این ابرشرکت، همچنان در جهانی زندگی می‌کند که در آن، «پیام» از بالا صادر می‌شود و مخاطب با احترام گوش می‌دهد.

به گزارش ، در تاریخ صنعتی‌شدن، لحظاتی وجود دارد که شأن یک کارخانه بیش از یک کارخانه است و بدل می‌شود به استعاره‌ای از یک ملت.

«دیترویت» دهه ۱۹۲۰ چنین بود؛ مهد توسعه آینده در آمریکای آن زمان و در ایرانِ دهه‌های بعد، ایران‌خودرو کم ‌و بیش همین نقش را بازی می‌کرد، نماد ورود به مدرنیته صنعتی، گواهی بر اینکه ما هم می‌توانیم خط مونتاژ داشته باشیم، نه فقط وارد کننده خودرو.

اما تاریخ صنعتی‌شدن، چنان ‌که تجربه فورد در صنعت خودرو جهان از خود بر جای گذاشت نشان می‌دهد، صرفاً داستان تولید انبوه نیست؛ داستان اعتماد انبوه است. فورد می‌دانست که خط مونتاژ فقط خودرو تولید نمی‌کند، بلکه نوعی نظم اجتماعی خلق می‌کند، حالا با الهام از آن تجربه پرسش این است، «ایران‌خودرو» چه نظمی را در این سال‌ها خلق کرده است؟

بنابر اعلام راز پول، مسئله امروز این شرکت نه کمبود آگاهی برند است و نه حتی فقدان ظرفیت تولید، مسئله، بحران مشروعیت ارتباطی است. در عصر هوش مصنوعی، سرمایه اصلی شرکت‌ دیگر فولاد و پرس نیست؛ اعتماد است و اعتماد، برخلاف ورق بدنه، با رنگ تبلیغات، صاف نمی‌شود.

اما برخلاف این واقعیت، روابط عمومی ایران‌خودرو به عنوان سکاندار نظام ارتباطی این ابرشرکت، همچنان در جهانی زندگی می‌کند که در آن، «پیام» از بالا صادر می‌شود و مخاطب با احترام گوش می‌دهد؛ این همان تصور کلاسیک دولت توسعه‌گراست، در این نگرش «مرکز»، می‌داند و «پیرامون»، می‌پذیرد.

اما در مقابل در عصر شبکه‌های اجتماعی، نظم سلسله ‌مراتبی، واژگون شده است، اکنون مصرف‌کننده، خود تولیدکننده روایت است، هر تجربه بد، یک رسانه کوچک است و هر تأخیر، یک بیانیه رسمی از سوی مشتری.

تناقض میان وعده‌های رسمی و تجربه مشتریان، خطرناک‌ترین شکاف برای یک برند ملی است، وقتی بیانیه‌ها از «تعهد به کیفیت» سخن می‌گویند و زندگی روزمره چیز دیگری نشان می‌دهد. نتیجه صرفاً بی‌اعتمادی نیست، نوعی بدبینی ساختاری شکل می‌گیرد و بدبینی ساختاری، همان نیرویی است که امپراتوری‌ها را فرسوده می‌کند، چه برسد به خودروسازان.

اما در این میان خوشبختانه ایران‌خودرو هنوز یک دارایی استراتژیک دارد و آن حافظه جمعی است؛ تقریباً هر خانواده‌ای در ایران تجربه‌ای از این برند دارد، اما واقعیت این است که حافظه جمعی دو لبه دارد، می‌تواند سرمایه باشد یا کیفرخواست.

در این رابطه، خطای راهبردی شرکتی مانند ایران خودرو این بود که ارتباطات را ابزار «کنترل روایت» دانسته، نه «مدیریت حقیقت». درست در جهانی که شفافیت دیگر یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه الزام فناورانه است که در این راه انکار و کلیشه، پرهزینه‌‌ترین گزینه‌ها به شمار می‌آیند.

بنابراین اگر قرار باشد ایران‌خودرو از این وضعیت عبور کند، نیازمند بازتعریف بنیادین نقش روابط عمومی و ارتباطات است و پذیرش صریح خطا و انتشار گزارش‌های شفاف، همچنین تعریف شاخص‌های قابل اندازه‌گیری اعتماد و انتشار عمومی آن‌ها.

در این رابطه ایران‌خودرو باید خود را ملزم به این واقعیت کند که این اقدامات نه تزئینات ارتباطی، بلکه شرط بقا این شرکت است.

هیئت مدیره ابرشرکت ایران خودرو تا دیر نشده باید از تاریخ صنعتی جهان درس بگیرد و بداند که توسعه زمانی با موفقیت به سرانجام می‌رسد که میان تولید و مشروعیت، تعادل برقرار شود و جایی که این تعادل از میان رفت و توسعه به ویترین بدل شد، فرسایش تنها محصول شرکت خواهد بود.

ایران‌خودرو در نقطه‌ای ایستاده که انتخابش صرفاً اقتصادی نیست، تمدنی است. می‌تواند همچنان در چارچوب «ویترین» باقی بماند و یا به سمت مدلی حرکت کند که در آن پاسخگویی و تعامل، بخشی از خط تولید است زیرا در نهایت، کارخانه‌ای که اعتماد تولید نکند، دیر یا زود، خودرو هم نخواهد فروخت.
 

ثبت دیدگاه

شکیبا باشید ...